این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
علت نامگذاری ماه محرم

تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیهالسلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام میدانستند.
ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده میشد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم میباشد او و یارانش را به شهادت رساندند.
امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته میشد و در آن نمیجنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمهها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریهاش رعایت نكردند.
آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را میدیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمیخوردند و به نان خالی اكتفا میكردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان میكنم عشقی درونی آنان را برمیانگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم میسازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری میپردازند.(3)
پینوشتها:
1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.
2- پیامآور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.
3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 .

وقتی نام عاشورا به گوش میرسد، آتش سوزناكی از غم، دل را در بر میگیرد و اشك، امان را میبرد. وقایع دردناك عاشورا تا بعد از ظهر كه هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یكسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین كربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.
سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از این كه امام حسین (علیهالسلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمهها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند.
آن نامردان به سوی خیمههای حرم امام حسین (علیهالسلام) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهلبیت پاك با آن بیشرمان بر سر جامهای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او میربودند.(1)
دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمهها بیرون آمده و میگریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری مینمودند.
بعد از این اموال اهلبیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیهالسلام) گذراندند. وقتی نگاه اهلبیت به كشتهها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.(2)
بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیهالسلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیهالسلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.(3)
در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(علیه السلام) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذیالجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.(4)
سپس كشتههای خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (علیهالسلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنیاسد و به راهنمایی امام سجاد (علیهالسلام) دفن شدند.(5)
شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهلبیت در یك خیمه نیمسوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهلبیت (علیهمالسلام) نقل نشده ولی میتوان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمهها و اهانتها و ... داشتهاند.
عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را میدهد و زنان و حرم امام حسین (علیهالسلام) را بر شتران بیجهاز سوار كرده و این امانتهای نبوت را چون اسیران كفّار در سختترین مصائب و غم و غصه كوچ میدهند.(6)
قمه زنی مراسمی است که در بعضی شهرستانها وبلاد شیعی وتوسط برخی از عزاداران امام حسین(ع)اجرا میشود و در تاسی به مجروح شدن وشهید شدن سیدالشهدا(ع)وشهیدان کربلا وبه عنوان اظهار آمادگی برای خون دادن وسر باختن در راه امام حسین(ع)انجام میگیرد شرکت کنندگان در این مراسم صبح زود روز عاشورا با پوشیدن لباس سفید وبلندی همچون کفن به صورت دسته جمعی قمه بر سر میزنند وخون از سر برصورت ولباس سفید جاری میشود.بعضی هم برای قمه زنی نذر میکنند برخی هم چنین نذری را درباره ی کودکان خردسال انجام می دهند بر سر آنان تیغ میزنند تا از محل آن خون جاری شود.
برای دیدن عکسهایی دلخراش از این آیین غلط به ادامه مطلب مراجعه کنید.

آیا ظهور نزدیک است؟
چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان
دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)
با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.
به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت.
بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد.
از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است:
"... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3)
(و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند)
البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است:
"... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4)
(پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم)
بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند. (این نقل قول را از زبان آیت الله ناصری از اینجا دریافت کنید).
راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیت" شهرت یافتهاند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟
به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم.
و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است:
همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر.
منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است.
وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند.
هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند:
"... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9)
(... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.)
قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.
پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که:
توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود.
اعمال ماه محرم
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)
1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.
در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)
2ـ احياي اين شب.(6)
3ـ نيايش و دعا.(7)
برای خواندن ادامه ی مطلب به بخش ادامه ی مطلب مراجعه کنید.
امام زمان عجل الله فرجه در غزّه

دلم گرفته بود و از خیانت سران عرب میسوخت و سوزش این آتش را میخواستم با لهیب فریاد آشکار سازم. بلندترین افشاگر این فریاد را قلم یافت. قلم در دستم آرام نداشت او نیز با پا که نه، بلکه با سر و از جوهر درون خود بر کاغذ تاریخ میدوید و میگریست و چه گریهی تلخ و تاریک و سیاهی، گریه از ظلمت خیانت و سکوت.
اما میخواستم بگویم، کجایی آقا؟ ای امام زمان كه درود و سلام خدا بر تو و اجداد تو باد. آیا غزه را نمیبینی؟ کودکان در آغوش مادران به سوی پرنیان بهشت پر کشیده! پیران در محراب سجده خونین کرده، مبارزی که با مسلسل خویش قنوت گرفته و پزشکی که برای مجروحان داروی مقاومت و استقامت تجویز و تزریق میکند!
اما فکری غریب راهزن نجوا و شکوای حق شد. چه میگویی؟ در این شبها امام زمان در کربلاست و هر شب به زیارت قبر جد بزرگوارش میرود و میگرید و یا در بیابانها در انتظار است! او را با مردم غزه چه کار! آنها از پیروان و منتظران او نیستند.
پرسشی بود عجب، با روح من، با فطرت من ناسازگار! یک یا حسین بلند و یک یا مهدی ادرکنی بر تمام سرزمین وجودم طنین انداز شد. گویی ابرهای تیره تردید به کناری میرفتند و تندباد بهاری زلال جاری جواب را همراه آورد.
آری، اولاً باید بدانی امام زمان(عجل الله فرجه)، امام تمامی انسانها و تمامی موجودات است. مگر در زیارت شریفش نمیگویی: «السلام علیک یا امام الانس و الجانّ». بله امام زمان، امام هر کافر و هر مسلمانی است.
آری اگر امام زمان را صاحب لیلة القدر و صاحب تمام زمان بدانی و باور کنی، او را معکره گردان عاشورای غزه با شعار احدی الحسنیین خواهی یافت.
ثانیاً: چه کسی گفته كه آن عزیز در بیابان غربت است؟ او در صحنهی عمل میداندار است. او مربی است و برای تربیت من و تو صحنه گردانی میكند. اوست که دلها را به سوی اسلام ناب میگرداند. اما این اقبال قلوب هزینه دارد و بدون حرکتهای تاریخی و اجتماعی پدید نمیآید.
نمیدانم تا به حال به گود زورخانه، سالن کشتی و یا به میدان فوتبال رفتهای یا نه؟ مربیان دانا و دلسوز برای پرورش شاگردان خود آنها را به جنگ با مبارزان قویتر میفرستند. شاگردان سبک و خام، زمین میخورند و گرد خامی و بی تجربگی را بر همان زمین می نهند و پیروز و خاک آلود بر میخیزند.
امام زمان(عج)، در غزه معرکه گردان پیرایش و پالایش مسلمانی و مسلمانان، از وادی اسلام تا سرزمین ایمان است. آری برای ورود به سرزمین امن ایمان باید تلاش و مجاهده کرد. زیرا «اَحسب الناسُ اَن یُترکوا اَن یقولوا آمنا و هم لا یُفتنون» «و لقد فَتنا الذین من قبلهم فَلَیعلمُنَّ الله الذین صدقوا وَ لَیَعلَمُن الکاذبین»1
آیا مردم میپندارند هنگامی که گفتند ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد امتحان قرار نمیگیرند؟ قطعاً ما پیشینیان را نیز امتحان کردیم تا راستگویان را خدا بشناسد و دروغگویان نیز شناخته گردند.
آری اگر امام زمان(عج) را صاحب لیلة القدر و صاحب تمام زمان بدانی و باور کنی، او را معکره گردان عاشورای غزه با شعار احدی الحسنیین خواهی یافت.
قاتلان امام حسين عليه السلام اهل فساد وفحشا بودند
بی رحمی و كشتن زنان و كودكان توسط قاتلان امام حسین(ع)
بى عاطفه بودن قاتلان امام حسین(علیه السلام)
حرامخوارى، دیگر خصوصیت قاتلان امام حسین(ع)
ترسو بودن قاتلان امام حسین علیه السلام


محرم امسال قرین غمهای غزه گشته است و من سخت حیرانم. اشکها و نالههای کودکان آن سامان بیسامان مرا به یاد خردسالان ابردل کربلا میاندازد. اما در شگفتم که چرا پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز طنین نالههای فلسطین، اندام دژخیمان را خرد نکرده است؟
چرا اشکهای فلسطین سیل نمیشود؟ و چرا فریادهای آن شرری ندارد تا دشمن را به آتش کشد، آنگونه که در کربلا، هزار سال پیش اتفاق افتاد و در هزار کربلای دیگر در این هزار سال.
شاید آن سوز را باید مادران آن دیار در گلوی كودكان خویش میپروراندند كه سردی این آهها موروثی است. این قطرههای اشک، همه عقیماند.
و آن شور که در ذات این فریادهای بیثمر نیست این روزها چه ملموستر است.
حسین ولی خدا بود که عزتش را به هیچ نباخت و آزادانه ایستاد و آزادگی را آموخت. حسین به نالهها سوز داد که هر گاه بر تارک بُتی نشینید، آن را تا ریشه بسوزاند.
روزهایی که نسیمی از کربلا برخاسته. آری درست فهمیدهای، آن شور و سوز و اثر، «حسین علیه السلام» است. و چه خوب گفته آنکه گفته: نمک دین حسین است. «حسین» تمنای حنجره فلسطین است.
كودكان فلسطین باید همه، مهر حسین با شیر از مادر بگیرند! تا كربلای آنان نیز آبستن عاشورای پیروزی گردد.
حسین ولی خدا بود که عزتش را به هیچ نباخت و آزادانه ایستاد و آزادگی را آموخت. حسین به نالهها سوز داد که هر گاه بر تارک بُتی نشینید، آن را تا ریشه بسوزاند.
این سوز را در لبنان همه دیدند که در سی روز به ثمر نشت.
مگر نه این که حسین کشتی نجات است؟ «اِنَّ الحُسین مِصباحُ الهُدی وَ سَفینَةُ النَجاةِ»، مردم فلسطین باید این را بدانند که برای نجات از این طوفان باید به سوی حسین آیند.
و این روزها این سفینه چه دست یافتنیتر است.اگر خوب گوش کنی ندای «هَل مِن ناصر...» حسین علیه السلام را خواهی شنید. کافی است کام بر یاحسین برگشایی. و این همان چیزی است که غزه آن را کم دارد. آری غزه یك «یا حسین» كم دارد.
«اِنَّ لِقتل الحُسَینِ حرارةً فِی قُلوبِ المُؤمِنین لَن تُبرَدُ اَبَداً»
شور حسینی هیچگاه در دل مردان با ایمان سرد نمیشود.
آه از لحظه ای که شرح واقعه ی کربلا و ندای مظلومیت را میشنوی و حسرت به تمام وجودت چنگ میزند که کاش بودم تا نمیگذاشتم ...
خشم و بغضت را در سینه زنی و فریاد یا حسین سر دادن و جاری شدن سیل اشکت خالی میکنی تا شاید این آتش کمتر دلت را بسوزاند و ندای هل من ناصر ینصرنی کمتر پریشانت کند.
زمانی که روضه ی عاشورا و خیمه ی آتش گرفته و فرزندان و زنان بی گناه را میشنوی متحیر میمانی که به کدام رسم و آئین چنین میتوان کرد؟ به کدام حکم و فرقه ی انسانیت میتواند دید و سکوت کرد؟ و باز هم حسرت میخوری که کاش بودم تا نمیگذاشتم ...
چه بازی غریبی دارد این روزگار! فکر میکردی که دیگر زمانه امثال یزیدیان را به خود نمی بیند؟
چه طنز تلخی است که دست مدعیان انسانیت و حقوق بشر که تنها لباس عاریتی انسان را به تن دارند به خون طفلان بی پناه و بی گناه آلوده است. چه عجیب است که در سال 2009 در دهکده ی کوچک جهانی که کوچکترین اخبار زندگی عروسکهایشان نقل محافل است حقیقتی این چنین روشن و خونین را هنرمندانه منکر میشوند.
منکر میشوند که ندایی هست که فریاد می زند که "آی آدمها، آدمهای بی دفاعی هستند که بین آتش و خون دست و پا میزنند". این بار آیه "بای ذنب قتلت" طور دیگری به دلت می نشیند.
چه دردیست وقتی سکوت مرگبار همزبانان اهل غزه را می بینی! مگر نمی گویند همزبان ها به هم نزدیکترند!؟
آه که چه آهی از نهادت بلند میشوند ...
این بار فریاد مظلومیت کودکان غزه زمانی بلند است که ما عزادار حنجره ی خونین علی اصغر علیه السلام هستیم. فکر میکنی چه رازی در این امتحان نهفته است؟
شاید مادرانی که پرپر شدن نوگلانشان را از پس پرده ی اشک نظاره میکنند به درک عاشورا از ما نزدیکترند.
بیا این یک بار دم را غنیمت بشماریم. شاید نتوانی اسلحه بدست بگیری و خودت را بین ضربه های وارد بر پیکر نحیف کودکان بی دفاع حایل کنی اما اکنون در جبهه ای دیگر حاضر شو. بیا تا به این سکوت مرگبار و ننگ خیانت سرانی که معلوم نیست به کدام نفرین گرفتار شده اند که دم بر نمی آورند پایان دهیم.
نقش من و تو افشاگری باشد. بیا و از مظلومیت بگو. بیا تا این بار فقط حسرت و آه عایدمان نباشد که کاش می توانستم...